آخرین ترشک نوشته ها RSS نمایش/مخفی کردن پاسخ ها | میانبر های کیبورد

  • ولی اله

    ولی اله ۰۹:۳۰ در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ لینک یکتا | پاسخ/نظر  

    کاش حقیقت داشت 

    تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هرروز صبح یک حساب برات باز می کنه
    و توش هشتادوشش هزاروچهارصد دلار پول می گذاره ولی دوتا شرط داره.
    یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند.
    نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی.
    هرروز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه.
    شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و …

    4 جالبه!
     
  • حمید

    حمید ۱۶:۳۸ در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ لینک یکتا | پاسخ/نظر  

    تشنه!!! 

    2 جالبه!
     
  • عارف

    عارف ۱۵:۳۱ در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ لینک یکتا | پاسخ/نظر  

    داستان جالب 

    استاده هر روز به دخترا تیکه مینداخت
    دخترا تصمیم گرفتن جلسه بعد با اولین تیکه استاد همه از کلاس برن بیرون….
    قضیه از طریق پسرا به گوش استاد رسید
    استاد جلسه بعد یه کم دیرتر اومد کلاس.
    بلافاصله گفت داشتم میومدم دیدم میدون انقلاب یه صف طولانی دخترای دانشجو با کارت دانشجویی واستادن واسه شوهر
    همه دخترا بلند شدن از کلاس برن بیرون
    یه دفعه استاد گفت تا ساعت ۱۰ بود الان دیگه شوهر تموم شد……………….
    کلاس یهو رفت هوا

    1 جالبه!
     
  • حمید

    حمید ۱۲:۵۴ در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ لینک یکتا | پاسخ/نظر  

    شیشۀ نازک احساس مرا دست نزن !
    چِندشم می شود از لکۀ انگشت دروغ …!!!
    آن که میگفت که احساس مرا می فهمد ….
    کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت

    4 جالبه!
     
  • برگ بارون زده..

    برگ بارون زده.. ۱۲:۲۷ در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ لینک یکتا | پاسخ/نظر برچسب ها:   

    اخطار! 

    یک داستان خیلی خیلی حال به هم زن !

    دوتا مردشور بودن هر جنازه‌ای میاوردن شکمشو وا‌ میکردن غذا هاشو میخوردن

    یه روز شکم یکیو واز می‌کنن توش ماکارونی‌ بود، مرده شوره به رفیقش میگه من نمیخوام تو بخور
    رفیقش میگه چرا توکه ماکارونی‌ خیلی‌ دوس داشتی!!؟
    میگه نمیخوام دیگه، رفیقشم همشو میخوره.
    بعد که تموم می‌شه میگه میدونی چرا نخوردم ؟ رفیقش میگه چرا؟ میگه چون توش مو بود
    اونم حالش به هم میخوره همه‌رو بالا میاره
    بعد اون یکی‌ شروع می‌کنه به خوردن، رفیقش میگه نخور کثافت مگه نمی‌‌گی توش مو بود چندش
    رفیقش میگه : …

    0 جالبه!
     
  • برگ بارون زده..

    برگ بارون زده.. ۲۲:۲۹ در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ لینک یکتا | پاسخ/نظر برچسب ها:   

    این متن را دو بار بخوانید بد نیست… 


    دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

    پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد.

    به پر و پای فرشته ‌و …

    3 جالبه!
     
  • حمید

    حمید ۱۰:۲۲ در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ لینک یکتا | پاسخ/نظر  

    مادر… 

    گفتم مادر! …
    گفت: جانم
    گفتم درد دارم! …
    گفت: بجانم
    گفتم خسته ام! …
    گفت: پریشانم
    گفتم گرسنه ام! …
    گفت : بخور از سهمِ نانم … … … …
    گفتم کجا بخوابم! … گفت: روی چشمانم
    اما یک بار نگفتم: مادر من خوبم شادم…!
    همیشه از درد گفتم و از رنج

    به سلامتی مادر واسه اینکه دیوارش از همه کوتاهتره!
    به سلامتی مادر بخاطر اینکه هیچوقت نگفت من، همیشه گفت بچه هام…
    به سلامتی مادر بخاطر اینکه همیشه از غمهامون شنید اما هیچوقت از غمهاش نگفت
    به سلامتی مادر بخاطر اینکه از سلامتیش برای سلامتی بچه هاش همیشه گذشته
    به سلامتی مادر بخاطر …

    4 جالبه!
     
  • ولی اله

    ولی اله ۱۸:۱۳ در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ لینک یکتا | پاسخ/نظر  

    جالب 

    یه همکلاسی دختر داشتیم، طفلک خیلی ساده بود. یه روز باهاش قرار داشتیم واسه آزمایشگاه دیر رسیدیم. گفت چرا دیر کردین؟ دوستم گفت: سلف بودیم!

    ساعت ۴ عصر؟! سلف که الان تعطیله!
    داشتیم دیگا رو می شستیم!
    دیگ؟! مگه شما باید بشورین؟!

    دیدم باور کرده زدم به لودگی: آره! هر ترم قرعه کشی می کنن یه بار تو ترم نوبتت میشه، ما پارتی داشتیم امروز شستیم. بعضیا بدشانسن شب امتحان نوبتشون میشه!
    آقا این رفت تو فکر…
    فرداش دیدم عین ماده پلنگ زخمی اومد طرف ما! نگو بعد ناهار رفته تو آشپزخونه سلف التماس و زاری …

    3 جالبه!
     
c
ارسال مطلب جدید
j
مطلب بعدی/پاسخ بعدی
k
مطلب قبلی/پاسخ قبلی
r
پاسخ
e
ویرایش
o
نمایش/مخفی کردن پاسخ ها
t
برو به بالا صفحه
l
برو به ورود
h
نمایش/حذف راهنما
shift + esc
لغو